هر روز من مثل پاییز است
که جان میدهد تا کم کم بریزد
و
خودش جان خودش را بگیرد
با شاید زمستانم،
روزهایم تاریک و هر شبم یلداست
من شبیه زمستان یخ زده ام
میروم تا سرد و سردتر شوم
دیگر فرقی ندارد تو تابستان باشی یا پاییز
یا حتی خود بهار
تمام فصلهای من زمستان است
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
نیستی ،
و شب
چه کوتاه ست
برای تمام ناگفته هایم
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
تو ز درد قِصه شنیدی من آن می بینم
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
بغض نبود
تو بودی
نشسته در نفس هایم که
شب و روز را
یکی یکی کردم
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
یک روز میای که من
دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
آنکه میلش در خم ابرو بود
روبرو بودن به از پهلو بود
روبرو بودن نشان دشمنی ست
یار من آن است که در پهلو بود
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
نی من منم و نی تو توئی نی تو منی
هم من منم و هم تو توئی و هم تو منی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
کاندر غلطم که من توام یا تو منی
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: روژان زارعینیا